خرید بک لینک
"برای موهایی که یک شبه سفید شده‌اند" آوارها گاهی نامرئی‌اند و هیچ کس حقیقت وجودی تو را که زیر سنگینی آن نامرئی وزین در حال له شدن و تحمل دردی که بیش از حد توان تو است نمی‌بیند. در فشار بی‌حد آن تنگنای نامرئی‌ است که جسمت، روحت، ذهنت، روانت و حتی تمامی باورهایی که داشتی را در محاصره‌ی عجزی بسیار عظیم تنها و بی‌کس می‌یابی و اشک‌ها، آه‌ها، ناله‌ها و فریادهای کمک خواستنت به هیچ کاری نمی‌آیند. رویدادی شبیه به تجربه‌ی زنده شدن در تنگنای گور... روزها، هفته‌ها و ماه‌ها در آن حال می‌گذرد... تا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 22:21

دلت را دوباره نوشتم، بخوان...!به عنوانِ "شرحِ پریشانیَت"از این خو گرفتن به بیگانگانخط افتاده بر رویِ پیشانیَتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 21:13

تمام شب که کنارِ خیالِ تو بگذشتسکوت بود و سکوت و فقط سکوت و سکوت...!ولی چه رازها ز سکوتِ تو میشنیدم من :درونِ ذهنِ تو غوغای فکر برپا بود؛صدای درهم و مبهمشبیهِ آنچه که از ازدحامِ جمعیتبه گوشمیآیددرونِ چشمانتشباهتی عجیب بود به دریای شب به حالت ِمدو موج ها که صداشان بسانِ موسیقی ست،به صخرههای دو پلکت هجوم می بردند...و آن طنینِ عاشقانه که بانفس کشیدنِ تو هارمونیِ زیبا داشتصدای قلبت بود...!...و من شبانه به این سمفونیِ شورانگیزچقدر واله و دیوانهوار گوش میدادم...!تمامِ شب که کنارِ خیالِ تو بگذشتنگفتههای درونت چقدر گویا بود!به زعمِ احساسمسکوتِ پر رازیبه قلبِ دنیا بود... .✍ #لیلا_ناظری_فر (شمیم)#لیلا_ناظری_فر (شمیم) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 11:28

میبینی؟دستانم بوی تو را گرفتهاند،چشمانم آیینهی تمامنمای تو شدهاندو تکه کلامهایت وردِ زبانم..."من" دیگر شبیهِ من نیست"من" کم مانده ما را لو دهد...!مرا پنهان کن از نگاههای نا امناز چشمهای مشکوکاز تیر رسِ دیدِ آنان کهمن و تو را "ما" نمیخواهند.مرا پنهان کن در حریمِ امنِ آغوشتآنجا که ضربآهنگِ دلنشینِ قلبتآرام آرامریتمِ عاشقانه میبخشد به تکرارِ ممتد و بیمفهومِ قلبمکه بی تو بیشک از طپیدن خواهد ایستاد.مرا پنهان کن از قصیدهی طولانیِ حرفهای صدمنیکغازدر دوبیتیِ معنادارِ بازوانتو نگاه کن که چگونه در این حلقهی امنِ مستورخواهم شکفتبسانِ غنچههای گلِ نیلوفر پیچکه نزدیکهای صبحپنهانیبه دور از چشمِ بهخواب رفتهی آدمهامیشکفندو این یک راز است؛میانِ تمامیِ گلهادلدادهی عاقلیست نیلوفرپیچ...! مرا پنهان کن از همهمهی حرفها و حاشیههادر جایی شبیهِ اقیانوسِ قلبت که عمقش رابا وسعتِ دیدِ چشمهای روحم دیدهام.قلبم را پنهان کن در محبسِ چشمانتو بگذار که درهایشبا بوسهای برای همیشه قفل شوندتا احساسهایمکه در این زمانهی نیرنگ و ریاهنوز دستنخورده و خالصماندهاند،تا همیشه آنجادر امان بمانند.مراما راتا گذشتن از این روزهای نا امنتا رد شدن از طوفانها و گِردابهادر جایی امن پنهان کن...!#لیلا_ناظری_فر (شمیم) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 ارديبهشت 1401 ساعت: 21:14

صفحه بندی